قسمت اول ـ فصل اول : عشق آتشین لی مین هو

همونطور که گفتم  من یه داستان کره ای میخام بگم

1 . کپی نکنین .

2 . نظر بدین .

3 . یا 20 قسمت یا بیشتر

4 . اسماشون الکیه البته به جز لی مین هو

 

میخای داستان رو بخونی ؟

خب بکلیکـ

لی مین هو داشت توی پارک قدم میزد . به دوستش زنگ زده بود و دوستش

لی سو مین قرار بود چند دقیقه بعد بیاد . فکر کرد که بهتره یکم بشینه

روی صندلی پارک و کمی در مورد اتفاقات امروز فکر کنه . از صبح که

از خواب بیدار شده بود و ظهرو تا  همون موقع . تازه چیزی از نشستنش نگذشته بود که

تلفنش زنگ خورد . روی تلفنش یه شماره افتاده بود . یه شماره ی نا شناس .

مثلا این طوری  { 536589967213 }

برداشت و گفت : سلام . بفرمایین .

کسی که زنگ زده بود : سلام من{ لی سویا } خواهر( لی سو مین ) هستم .

لی مین هو : بله . خب برادرتون هستن ؟ چرا شما زنگ زدین ؟

لی سو مین : بله هستم . انتظار داشتی خواهرم کارت داشته باشه ؟

نه عزیزم خواهرم هرگزباهات حرف نمیزنه . لی ببخشید اما من نمیتونم بیام . خیلی عذر میخام که قرارمون بهم خورد .

لی مین هو صداش رو صاف کرد و گفت : باشه ! اشکال نداره ! و در بعد هم

{ صداش رو محکم کرد و حدودا با صدای بلند گفت }

لی مین هو : از این تلفن ، حتم داشتم که خواهرت زنگ نمیزنه . و اگه هم باشه و خواهرت

به من زنگ بزنه ، من پس از جواب دادن ، سریع قطع میکردم .ههههـ . ازت انتظار گفتن

این رو نداشتم . ولی به هر حال خداحافظ !

و تلفن را قطع کرد .

بازم به اتفاقات اون روز فکر کرد .

ظهر که رسیده بود دانشگاه ، هنگام ورود به کلاس ، با لو مین جی

{ یکیـ دیگه از دوستاش }

هنگام ورود به کلاس ، با لو مین جی قرار گذاشتن که بعد از ظهر، راس ساعت 45 : 5

برن برای خرید .

نگاه ساعتش کرد . وای از اون موقع گذشته بود . الان ساعت 30 : 6

از روی صندلی پارک بلند شد و به { لو مین جی } زنگ زد .

لو مین جی : اووووه ! چه عجب ! یادی ز ما کردی . ای دوست

لی مین هو : بابا ، ادا در نیار . فعلا کجایی ؟

لو مین جی : کجا باشم ؟ ها ؟ وقتی با تو قرار داشتم و 45 بعد اومدی !

بیا خونه مون آماده شیم و بریم .

لی مین هو : چند دقیقه دیگه اونجام . و بعد

سوار ماشینش شد . هنوز 2 – 3 دقیقه ای نرفته بود که لی مین هو رسید

در خونه لو مین جی . زنگ رو زد ، اما منتظر وای نساد تا کسی در رو باز کنه

و سوار ماشینش شد . لو مین جی که می دونست لی مین هوهس ، دمپایی شو پوشید

و به سمت در رفت . نگاه کرد . اما کسی رو ندید . با خودش فکر کرد که ...:

لو مین جی در فکر : { بازم این بچه ها اومدن در زدن و رفتن . این لی هم هنوز نیومد }

هنوز توی فکر بود .

لی مین هو با ماشین بوق زد و ....

جالب اینجاست که : { لو مین جی با صدای بوق 10 متر پرید}

و بعد با دیدن لی مین هو گفت : به به ! گل آراسته شد . سبزه کاشته شد .

لی مین هو : بابا لو . ل . م .جی ! مسخره بازی در نیار .

لو مین جی : چته ؟ اخمووووووو !

لی مین هو : دست خودم نیست ! نمیدونم . حالا کاری باری نداری من برم ؟

فعلا !

لو مین جی : اوهووووو . قرارمو بهم زدی حالا میخای بری ؟

صبر کن کفشامو بپوشم . اومدم .

لی مین هو در ماشین رو سریع باز کرد و نشست توی ماشینش .

چند لحظه بعد لو مین جی اومد و گفت : مین هو ، بریم .

لی مین هو ماشینشو روشن کرد وراه اوفتاد سمت یه مغازه .

اولین مغازه ای که سر راهش بود اسم داشت :

Girls .qoreii .

جی نگاهی به لی مین هو کرد و گفت : وایسا ، میخای اینجا پیاده بشی ؟

لی مین هو : هههههه. نکنه تو دوست داری اینجا پیاده بشی ؟

{ و با صدایی خیلی محکم گفت }

میریم جلو تر .

جی : واقعا ؟ نه عشق جون ! من نمی خوام اینجا پیاده بشم .

بعد از 2 . 3 مغازه رسیدن جایی که میخان . یه فروشگاه بزرگ

اسم اون بود :

Boys qoreii .

پیاده شدند و به سمت فروشگاه رفتند .

لی مین هو رفت سراغ کت . اما جی رفت دنبال لباس اسپورت و شلوار جین .

خب قسمت اول تموم . ادامه بالای 30 تا .

[ پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 ] [ 06:31 ب.ظ ] [ **آنا جون love ** ] [ چطور بود ؟ () ]
آخرین مطالب