تبلیغات
>DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ❀❀ دخمــــلــ✿ بـــا حــال◕‿-。. - رمان شمارش معكوس عشق

رمان شمارش معكوس عشق

چهارشنبه 22 دی 1395 06:00 ب.ظ

نویسنده : **دیــــــلـــیـــــــا**
سلام دوستان گلم
تموم شدن امنحانات رو تبریك میگم ولی ما هنوز امتحان داریم

برید و ادامه رمااااااااااان رو بخونید

سپیده: خب باشه

اون دوتا پسر خاله هام بودن

ترانه:واقعا باهم داداشن آخه شبیه هم بودن

سپیده:آره داداشن

شهاب همونیه كه تو حیاط واساده بود

همونی كه موهاش قهوه ای روشنه  چشاش سبزه كم رنگه

داداششم اسمش بنیامین بود چشاشم سبز چمنیه

موهاشم پر كلاغیه

ترانه:ولی اون چشاش آبی بود!

سپیده:خب آره چشاش به آبی هم میزنه ولی در اصل سبزه

ترانه:سپیده خونتون چقد پر سروصداس

سپیده:آخه خاله هام اومدن خونمون

ترانه:عه

پس الان اونجان راستی چند سالشونه

سپیده:شهاب 21سالشه بنیامینم مثل من 20سالشه

ترانه :آهان خوبه سناتون بهم نزدیكه

ایشالا خوشبخت بشین

سپیده:خفه شو

ترانه:باشه بابا گوجه نشو من فعلا برم بای تا های

سپیده:بای

اوف چقد حرف زدیم چقد سوال پرسید

خوب شد همه رو الان جواب دادم وگر نه دست از سرم بر

نمی داشت ترانه واقعا دوست خوبیه درست مثل خودم كنجكاوه

یه عطر و یه رژ كم رنگ قرمز زدم اومدم بیرون

شهاب كه منو دید گفت :به به میبینم خودت رو با

سلیقه ی من ست كردی

نگاهی به خودم كردم و دیدم راست میگه شهاب عاشق

رنگای قرمز و سفیده

گفتم چه ربطی داره من خودم دوست داشتم اینارو بپوشم

من عاشق رنگ سفیدم از رنگ صورتی خیلی بدم میاد





واسه ادامه رمان هم هرچی كرمتونه



دیدگاهها : هرچی كرمته
آخرینویرایش: چهارشنبه 22 دی 1395 06:05 ب.ظ