تبلیغات
❀❀ دخمــــلــ✿ بـــا حــال◕‿-。. - رمان شمارش معكوس عشق 3

رمان شمارش معكوس عشق 3

یکشنبه 3 بهمن 1395 06:22 ب.ظ

نویسنده : **دیــــــلـــیـــــــا**
سلااااام
بی مقدمه  برو ادامه رمان رو بخون

نتیجه تصویری برای دخی خله

گفتم چه ربطی داره من خودم دوست داشتم اینارو بپوشم

من عاشق رنگ سفیدم از رنگ صورتی خیلی بدم میاد

بخاطر همین سعی میكنم صورتی نپوشم

ای خدا باز این مریم چسبیده به اشكان

یعنی میخواستم بیام اینارو با تبر جدا كنم

بنیامین اومد گفت كه بازی كنیم

دور هم جمع شدیم

مریم:خب چی بازی كنیم

سپیده:شاه بازی چطوره

از اونجایی كی پنج نفر بودیم

پنج تا تیكه كاغذ برداشتیم

از یك تا چهار روی كاغذ نوشتیم و روی

پنجمین كاغذ اسم شاه یا تاج كشیدیم

خب بازی شروع شد

كاغذ ها رو تا كردیم و انداختیم جلو

هر كس یه كاغذی رو بر میداره

كسایی كه شماره دارند ساكت می مونند

كسی كه شاه شده دستور میده

خب مریم شاه شد

دستور مریم این بود كه :

شماره ی 3 موز رو بكنه تو دماغ شماره ی1

وای این مریم چه چیزایی كه نمیگه

خدارو شكر من شماره ی 2 بودم

شماره 3 بنیامین بود و 1 هم اشكان خر بود

وقتی بنیامین داشت موز رو میكرد تو دماغ اشكان

همگی داشتیم از خنده می مردیم

دفعه بعدی بنیامین شاه شد

اونم گفت شماره ی 4 شماره 2 رو كول كنه

اینبار من شماره چهار بودم

فقط خدا خدا میكردم شماره 2 اشكان نباشه

كه یه دفعه مریم گفت من شماره 2 هستم

خدایا من مریم روچجوری كول كنم

مریم با اینكه از من كوچیك تره ولی از من چاق تره

بنیامین یه خنده ای كرد و گفت :خب دستور رو اجرا كنید

نمی دونم چرا فكر میكنم بنیامین از قصد منو با مریم انداخت

تو این فكرا بودم كه مریم اومد و گفت زود باش

هر كاری كردم نتونستم مریم رو بلند كنم

بالاخره بنیامین گفت نمی خواد دیگه مریم رو بلند كنی

سپیده:نه بابا من چجوری میتونم ایشون رو بلند كنم

همین طوری بازی كردیم دیگه داشت حوصلم سر میرفت

دلم درد گرفت اینقدر خندیدم

اومدم به مریم گفتم بیا بین پسرا دعوا راه بندازیم




دیدگاه ها : نظراهاتون
آخرین ویرایش: یکشنبه 3 بهمن 1395 06:35 ب.ظ