تبلیغات
>DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 Transitional//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> ❀❀ دخمــــلــ✿ بـــا حــال◕‿-。. - رمان شمارش معکوس عشق 7

رمان شمارش معکوس عشق 7

دوشنبه 19 تیر 1396 03:08 ب.ظ

نویسنده : ❁عسل جون❁

بسلام دوستاب


سرمان قسمت جدیدشو آوردمس


سبپرید ادامهس

Hatsune Miku-15 (Happy)چرا منو نگاه می کنی پبر ادامه دیگهHatsune Miku-15 (Happy)


شهاب:بنیامین ؟!؟

حالت خوبه؟

بنیامین:آره میشه بریم خونه مریم اینا

شهاب:چرا كه نه حاضرشوبریم

آنها حاضر شدند از مادر سپیده خداحافظی كردند

و قبل از اینكه سپیده از  اتاق بیرون بیاید رفتند

زیرا تاقت آن چشم های بی قرار را نداشتند

خانه ی مریم با خانه سپیده یك كوچه فاصله داشت

خیلی زود به آنجا رسیدند

مریم از دیدن شان تعجب كرد وگفت:

شما چرا اینجائین؟

بنیامین:نمی خوای باشیم!

مریم:نه!ولی فكر نمیكردم با وجود سپیده اینجا بیاید!!

شهاب:خاله خونه نیست؟

مریم :نه شما خوبید؟!

مریم كه هنوز از آمدن آنها تعجب كرده بود دائما سوال میپرسید

مریم:با سپیده دعوا كردید؟

بنیامین:وای مریم هیچی نشده گفتیم بیایم به توهم سر بزنیم

مریم:آره جون خودت تو گفتی منم باور كردم

اگه میخواستی سر بزنی سپیده حتما میومد

بیشتر بهتون میاد فرار كردین

باید به من بگید چی شده وگرنه دست ازسرتون بر نمیدارم

شهاب:آره فرار كردیم اگه بیشتر

اونجا میموندیم ازخود بی خود میشدیم

مریم:بخاطرسپیده؟!؟

بنیامین:اوهمممم

مریم:من گفتم شما از سپیده دل نمیكنید بیاید اینجا

شما خجالت نمی كشید از خود بی خود میشید

بی حیا

بنیامین:عه مریم اذیت نكن

شهاب:راستی فردا میخوایم بریم تبریز

مریم:واقعا!!هورااا

بنیامین:یه چیزی بده ما بخوریم

مریم:هیچی نداریم

بنیامین:ما مهمونیم هااا

مریم:غلط كردین مهمون من فقط اشكانه

بنیامین داد كشید و گفت:وای خدااا این اشكان چقد خوشانسه

شهاب:مریم الان سپیده اینجا بود حتما میزدت

مریم:آره از بس وحشیه!

شهاب:نكه تو نیستی

بنیامین:هوی مریم درست صحبت كن راجب سپیده

مریم ادای آنها را در آورد و گفت:آروم حرف بزنید الان رضا بیدار میشه

بنیامین:خب بشه

مریم:بگید ببینم چی شده؟

بنیامین:هیچی

فقط سپیده یكم دلبری كرد

مریم:چی كار كرد؟

وبا شیطنت گفت:بوووس

شهاب:نگوو

بنیامین:خفه شووو

مریم:پس چی كار كرد

شهاب:یه لباس خیلی خوشگل پوشید

بنیامین ادامه داد و گفت:آره تا لباس و پوشید این ماه شد

مریم:خاك تو سرتون چه زود خر میشید

شهاب:تو ذهنت منحرفه

مریم:خیلی دوسش دارید؟؟؟؟

بنیامین:خیلی بیشتر از خیلی

مریم:اصلا نمی تونم دركتون كنم شما رقیب عشقی همید

ولی كاری به كار هم ندارید!!

شهاب:گذاشتیم سپیده انتخاب كنه

مریم:اگه نكنه

شهاب و بنیامین هر دو با هم جواب دادن میكنه

مریم:خب بابا

.

.

.

وقتی از مامان شنیدم بنی و شهاب رفتن

كمی از دستشون ناراحت شدم

رفتم وحاضر شدم كه برم خونه ریحانه

من و ریحانه از بچگی با هم دوستیم ریحانه یه جورایی همسایه ما میشد

تقه ای به در زدم بعد از چند دقیقه

ریحانه درو باز كرد


Hatsune Miku-19 (Miku Miku Shite Ageru)برای قسمت بعد  کامنت بزاریدHatsune Miku-19 (Miku Miku Shite Ageru)




دیدگاهها : کامنت
آخرینویرایش: چهارشنبه 21 تیر 1396 01:16 ب.ظ